الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

192

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

و آنچه اتفاق افتاد خود ديدى . اما اينكه مدعى رأى عمومى مردم در مورد خلافت هستى ، دربارهء كسى كه مردم در مورد خلافت او اجتماع كرده‌اند چه مشورتى بايد انجام گيرد ؟ و تو خود مىدانى كه پدرت و طلحه هر دو با اختيار و ميل بيعت كردند و مجبور نبودند . ابن زبير گفت : به خدا سوگند ! آنچه مىگويى درست نيست ، زيرا هنگامى كه از عبد الرحمن بن عوف دربارهء افراد شورا پرسيدند ، صاحب شما [ على ع ] نزد او از همه نااميدتر بود . عمر هم در حالى كه على را متهم مىكرد از ترس آنكه مبادا در اسلام شكافى ايجاد شود ، او را از اعضاى شورا قرار داد . در مورد كشته شدن عثمان هم سالار تو به همه جا نوشت ؛ آمدند و او را كشتند و با آنكه على به ظاهر در خانه‌اش نشسته بود عثمان به دست و زبان او كشته شد و حال آنكه من درون خانهء عثمان از او دفاع مىكردم و ده و چند زخم برداشتم . و اينكه مىگويى مردم با ميل و رغبت با على بيعت كردند ، چنين نيست و به خدا قسم آنان فقط با اجبار و در حالى كه شمشير بالاى سرشان بود بيعت كردند و على حكومت مردم را غصب كرد . زبير گفت : اى ابن عباس ! عقيدهء خودت را رها كن ، كه تو هم براى كشتن و ريختن خون ما آمده‌اى . گفتم : شما خود چنين خواستيد و مىخواهيد و به خدا قسم ما همواره تو را در شمار بنى هاشم مىشمرديم و آنان دائيهاى تو هستند . « 1 » تو هم نسبت به آنان محبت داشتى تا اينكه اين پسرت بزرگ شد و پيوند خويشاوندى ايشان را گسست . زبير گفت : از اين گفتگو در گذر . على ( ع ) لشكر را مرتب مىكند چون فرستادگان على ( ع ) از پيش طلحه و زبير و عايشه برگشتند و على دانست كه آنان در مخالفت خود اصرار مىورزند و بر پيمان‌شكنى خود باقى هستند و آماده براى جنگ مىشوند و ريختن خون شيعيان على ( ع ) را حلال مىشمرند و پندپذير نيستند و دست از تبهكارى بر نمىدارند و هيچ وعد و وعيدى كارساز نيست ، لشكرهاى

--> ( 1 ) مادر زبير صفيه دختر عبد المطلب است . بنابراين ابو طالب و حمزه و ساير پسران عبد المطلب دائيهاى زبيرند . م